دری که نگه داشته شد و امیدی که در GAME OF THRONES باقی ماند؛ در

1395-03-08

دری که نگه داشته شد و امیدی که در GAME OF THRONES باقی ماند؛ در

خب این سری با روند اپیزود میریم جلو و اول از همه به ملاقات بیلیش و سانسا میپردازیم.

همونطور که تو قسمت قبلی گفتیم بیلیش کاری رو که براش سود نداشته باشه انجام نمیده اما این رفتاری که بیلیش از خودش نشون میداد بیشتر شبیه یک پشیمانی کامل از تموم اشتباهاتی بود که کرده اما خب آیا واقعا شما باور میکنید که بیلیش بخواد یه کاری بکنه که صرفا برای رضای خدا باشه؟ یا شاید کمک به سانسا رو هم در منافع خودش میبینه خب چه چوری؟ خب الان بیلیش به صورت غیر علنی حکمران ویل و ارتش خاندان ارن هست که خب این یعنی بخش خوب و استراتژیکی از وستروس رو با منابع ارزشمندش در اختیار داره. حالا شما فرض کنید بلیش کمک کنه تا سانسا به حکومت وینترفل برسه، مطمئن باشید اولین اقدامی که میکنه تلاش برای ازدواج با اونه و اگر هم این نباشه تلاش میکنه تا نفوذ بسیار زیادی در سانسا داشته باشه و عملا ویل و شمال رو بگیره توی دستش و رسما قدرتمند ترین فرد وستروس بشه که خب این رویا اینقدری بزرگ هست که فقط توی سر بلیش ایجاد بشه :D

ربات های فارسی تلگرام | ربات فارسی سخن یاب ، فال حافظ ، سخن بزرگان ، استخاره  و قرآنربات قیمت ارز ، سکه ، دلار

قیمت دلار | قیمت طلا | قیمت سکه | قیمت ارز - قیمت طلا و سکه | وب سرویس ارز سکه دلار طلا

اما خب دست رد سانسا به سینه بلیش چیزی بود که اونو خیلی مایوس کرد ولی در ادامه بیلیش اطلاعاتی به سانسا داد که هنوز صحتش معلوم نیست. این اطلاعات در مورد عموی مادر سانسا بود، شوالیه ای از خاندان تالی که دوباره پرچم تالی هارو در ریوران برافراشته و ریورران رو از دست دشمنان در آورده، اما خب وقتی بیلیش این خبر رو میده نمیتوان فوری پدیرفتنش ولی خب بر فرض قبول کردنش میتونه کمک شایانی باشه به سانسا و جان اینکه بلک فیش بزرگ اونا رو حمایت کنه و پرچم خاندان تالی هم در قیام علیه بولتون ها و سایر متحدین شمالیشون به اهتزاز در بیاره. اما از کنایه بلیش نباید گذشت که به سانسا گفت باید ارتش وفادار خودت رو داشته باشی نه فقط به ارتش برادرت که تازه اونم ناتنی هست اطمینان کنی. شاید پاشیدن بذر شک و دو دلی تنها کاری بود که بیلیش از پسش بر اومد چون پر واضحه که حظور جان در کنار سانسا بیلیش رو از اهدافی که توضیح دادم دور خواهد کرد.

در مورد بلک فیش هم براتون مطالبی قرار میدیم و کمال تشکر رو از سایت وزین وستروس داریم:

سر بریندن تالی (Brynden Tully) که او را با نام بریندن بلک فیش (Blackfish) هم می شناسند ، شوالیه ای از خاندان تالی و برادر کوچکتر لرد هاستر تالی است.او یک مبارز چیره دست و مجرب است و خود را در هنگام نبرد ناین پنی کینگز (Ninepenny Kings) مطرح کرد. نشان شخصی او همان نشان معمول خاندان تالی است با این تفاوت که ماهی سیاه ، جایگزین قزل آلای سفید شده است.

شخصیت و ظاهر

مطابق شعار خاندانش ، بریندن وظیفه اش را به خوبی می داند و به شدت به برقراری عدالت و پیوندهای خانوادگی باور دارد. مردی مهربان که فرزندان تالی وپتایر بیلیش (Petyr Baelish) ، که تحت سرپرستی تالی ها بود ، در هنگام بروز هر اشکالی ابتدا به او مراجعه می کردند.

او بلند و خمیده است و دارای صدایی گرفته است. صورتش تحت اثر آب و هوا تغییر کرده و همچنین دارای چین و چروک شده است. موهایش که زمانی قهوه ای مایل به قرمز بوده ، اکنون خاکستری شده وهمچنین او دارای ابروهایی انبوه و چشمانی به رنگ آبی روشن است.

وقتی که شوالیه دروازه بود ، سر بریندن زرهی سنگین به همراه کلاهخود می پوشید ولی در هنگام فرمان دادن به سپاهش او به جای زره و کلاهخود ، خفتانی چرمی می پوشید. او سوای پوشیدن هر کدام از دو لباس جنگیش ، همواره شنلش را با سنجاقی ازابسیدین (Obsidian) به شکل ماهی سیاه می بندد.

گذشته

بریندن پنج سال از برادرش ، هاستر ، کوچکتر است. این دو در هنگام کودکیشان به هم نزدیک بودند. بعد از پیشکاری برای لرد دری(Darry) ، بریندن شوالیه شد. در هنگام نبرد ناین پنی کینگز ، بریندن به همراه دیگر شوالیه ها به جنگ دسته ناین (Band of Nine) رفت. او در کنار امثال سر باریستان سلمی (Ser Barristan Selmy) جنگید و خود را به عنوان یک شوالیه بزرگ و قابل اثبات کرد و در سراسر هفت پادشاهی به شهرت رسید.

وقتی بریندن بازگشت ، روابطش با برادرش مکدر شد ، چرا که او از ازدواج با بتانی ردواین (Bethany Redwyne) ، زنی که هاستر برای پیشرفت خاندان برای او برگزیده بود ، سرپیچی کرد. این موضوع باعث سال ها نزاع و غربت شد. بعد از یکی از این مرافعه ها با برادر بزرگش ، وقتی که لرد هاستر به او “بز سیاه گله تالی” گفت ، بریندن اشاره کرد که نشان آن ها یک ماهیست پس او نام بلک فیش (ماهی سیاه) را بر خود گذاشت و نشان تالی را با یک قزل آلای سیاه عوض کرد.

با تو جه به اینکه بعد از قیام رابرت (Robert’s Rebellion) مصالحه ای در پیش دیده نمی شد ، بریندن به همراه برادرزاده اش لایسا تالی (Lysa Tully) به دره ارن (Vale of Arryn) رفت و در آن جا به خاندان ارن خدمت کرد. به پاس سال ها خدمت وفادارانه ، لرد جان ارن (Jon Arryn) او را به عنوان شوالیه دروازه (Knight of the Gate) ، مقامی بسیار بلند در دره ، منصوب کرد.

ربات های فارسی تلگرام | ربات فارسی سخن یاب ، فال حافظ ، سخن بزرگان ، استخاره  و قرآنربات قیمت ارز ، سکه ، دلار

قیمت دلار | قیمت طلا | قیمت سکه | قیمت ارز - قیمت طلا و سکه | وب سرویس ارز سکه دلار طلا

بریم سراغ آریا که بالاخره مامویت پیدا کرد یه کاری بکنه اما هم دخترک بی رحمی که باهاش تمرین میکنه هم جاکن هاگار میدونن که آریا هیچ وقت نمتونه یه بیچهره واقعی بشه به همون دلیلی که جاکن هاگار گفت و اون اینه که تمام افراد بی چهره در قدیم برده های معادن بودن و بد بخت و کارگر و براشون راحت بوده بی چهره بشن چرا که چیزی برای فراموش کردن نداشتن اما یک لرد یا بانو خیلی سخته که بی چهره بشه دقیقا کاری که آریا میخواد انجام بده و عملا نشدنیه و همینطور که دیدم هم موقع اجرای نمایش کاملا تحت تاثیر محتوی نمایش که اعدام پدرش بود قرار گرفته بود. اما یکی از اصلاعات خوبی که این قسمت فهمیدیم تاریخچه مردان بی چهره از کاهن اعظم معبدخدای چند چهره یعنی همین جاکن هاگار خودمون بود ;)

یکی از نکات نارحت کننده طنز مبتزلی بود که در نمایش اعدام ند استارک موجود بود و این از تحریف هر کسی رو آزار میداد مخصوصا دخترکی رو که پدر شرافتمندش رو در اون حادثه از دست داده بود . اما آریا توی مسیرش جلو رفت و حقیقتا به یک پارادوکسی مشابه پارادوکسی که موسی (ع) در همراهی خضر (ع) به اون بر خورد رو پیش روی خودش داره، کاری از طرف خدایی که بهش خدمت میکنه در حالی که این کار در نگاه اول از انسانیت دوره ولی خب باید دید آریا میتونه واقعا یک خادم باشه یا نمیتونه خود واقعیش رو فراموش کنه و صجبت بعدی در مورد خود خدای چند چهره است که واقعا چیه، همونطور که یک بار جاکن هاگار گفت خدای چند چهر منبعی است که تمامی خدایان از اون سرچشمه میگیرن و برای همین نماد های خدایان سایر ادیان هم توی معبشان هست اما کماکان این هویت و نحوه ارتباط برقرار کردنش با کاهنان اعظم میتونه راز سر به مهری باشه تا آخر هم معلوم نشه.

بریم سراغ یکی معما هایی که در این قسمت حل شد، اینکه خاستگاه وایت واکر ها و آدر ها کجاست و کمتر کسی میتونست حدس بزنه که فرزندان جنگل اونارو خلق کردن تا در نبرد با اولین انسان ها سلاحی داشته باشن و بتوانن جلوی قتل عام خودشون رو بگیرن اما هیچ وقت فکر نمیکرد که سلاحی خلق کنند که بشه با دینامیت و بمب اتم مقایسه اش کرد، سلاحی که نابودی رو به همراه میاره و جالب تر از اون این بود که یک انسان تبدیل به یک آدر شد و این فرایند با دراگون گلس یا همون شیشه اژدها انجام شد که شاید دلیلی مبنی بر ضعف اونها در برابر شیشه اژدها باشه. شاید نباید فرزندان جنگل رو سرزنش کرد اما خب پس کیو باید برای این اوضاع از کنترل خارج شده سرزنش کرد ؟ شاید هیچ کس و اینکه باید برای درست کرد اوضاع تلاش کرد.

نکته جالب دیگه آرایش سنگ ها در مکانی بود که فرزندان جنگل در اون در حال تولید بمب اتم خودشون بودن. آرایش خاص سنگ ها که مارو یاد دیزاین وایت واکر ها با جنازه ها در جنگله در اول اپیزود اول میندازه که میتونه باز هم از تاثیر بالای فزرندان جنگل و فرهنگ شمال وحشی بر منش آدر ها باشه.

اما بهتره با توجه به اینکه خاستگاه شاه شب معلوم شده است کاراکتر او را بررسی کنیم البته این شاه شب همان شاه شب ما نیست این شاه شب که هم اکنون پرچم دار آدر ها است احتمال زیاد همان کسی است که توسط فرزندان جنگل تبدیل شد اما اون انسان اولیه چه کسی بوده است؟ واقعا نمیدانیم

براساس افسانه ها، پادشاه شب در زمان عصر قهرمانان، مدتی نه چندان طولانی بعد از کامل شدن دیوار زندگی میکرد. او یک جنگجوی بی باک بود، که به عنوان سیزدهمین فرمانده نگهبانان شب، برگزیده شد. بعدها، او در دام عشق زنی ” با پوست سفید همانند ماه، و چشمانی شبیه ستاره آبی” افتاد. او را تعقیب کرد و با آنکه پوست او یخ و سرد بود، به عشق بازی با او پرداخت، و روح خود را نیز تسلیم آن زن کرد. (مشخصات آن زن همانند آدرها توصیف شده است). او آن زن را با خود با قلعه ی نایت فورت (Nightfort) برگرداند، و بعد از پیوند نامقدسشان، خود را شاه، و آن زن را ملکه خود کرد، و سیزده سال در نایت فورت حکومت کرد. در طول سالهای تاریک حکومت خود، جنایتهای وحشتناکی را مرتکب شد، که این داستانها، هنوز هم در شمال گفته می شود. پادشاه شمال، به همراهی جورامون (Joramun)، پادشاه پشت دیوار، او را از سلطنت به پایین کشیدن و نگهبانان شب را آزاد کردند. بعد از سقوط او کشف شد که قربانیانی به آدرها (احتمالا مشابه کرستر – Craster) تقدیم میکرد. همه اسناد مربوط به او را نابود کردند، و ذکر نام او نیز قدغن شد. این کار احتمالا به این دلیل بود، که تضمین شود اربابان شمال، از سوی جنوب برای نگه داشتن دیوار، در نظر گرفته شوند.

اما برسیم به جزایر آهن که یارا نزدیک بود تا تاج و تخت نمکین رو تصرف کنه به همراه حمایت تیان اما یورون گریجوی تمام محسباتش رو بهم زد کسی که وعده های بزرگ داد و طرف دنریس تارگارین رو گرفت و اعلام کرد که میخواد با حمایت از اون جزایر آهن رو به شکوه برسونه. حمایت از کسی که لشکر بزرگی داره ، ۳تا اژدها داره و شوهری نداره و یورون قصد داره تا با دادن کشتی برای گذر از ایسوس به وستروس و هم چنین پیشنهاد ازدواج کاری کارستان بکند که خب باید دید که دنریس از او چه استقبالی میکند در حالی که این رویا مدتی به تاخیر میوفته چون که تیان و یارا با کشتی ها و خدمه های خوب جزایر رو آهن رو ترک کردن و یورون چیزی جز اینکه صبر کنه تا کشی های جدید ساخته بشن کاری از دستش بر نمیاد ولی خب میشه فعلا اون رو به تیم دنریس اضافه کرد اما تیان و یارا کدوم طرف را میگیرند؟ به نظر من که سانسا یک متحد دیگر به دست آورده است اما خب اینکه یارا خودش رو مدتی از معادلات بازب تاج و تخت خارج بکنه هم محتمله اما نظریات رو زمان اثبات یا رد  میکنه

خب بریم سراغ تیریون و وریس که به فکر این هستند که متحدان و مقبولیت بیشتر پیش بقیه مردم پیدا کنند و در این مسیر دست به دامان یک راهبه قرمز دیگه مشابه ملیساندرا شدند که از قضا این یک اعتقاد داره دنریس آزور آهای هست و منجی آخر الزمان اونه با ۳ تا اژدهایی که داره. اما خب آخرین باری که یه راهب سرخ از یکی به عنوان آزور آهای حمایت اون سرنوشت نامعلومی پیدا کرد اما حقیقتا یک عقیده ، دو راهبه و دو انتخاب متفاوت در حال حاضر : کینوارا سمت دنریس و ملیساندرا سمت استانیس و حالا سمت جان اسنو ولی خب کدومشون درست میگن؟ آیا ممکنه نظریه ای که آزور آهای عصر فعلی یک نفر نیست چند نفر ممکنه باشند به واقعیت بدل بشه و جان و دنریس و یا با افراد دیگه دست در دست هم اقدام به کنار زدن تاریکی ها بکنند و قهرمان نهایی داستان باشند؟ واقعا معلوم نیست اما این راهبه که از معبد ولانتیس اومده یکی از اون قدرتمنداشونه که به شکل عجیبی وریس منتقد به دین و مذهب رو تحت تاثیر قرار داد اما حقیقتا دنریس داستان بسیار خوبی برای آزور آهای بودن داره و همونطور که کینوارا گفت همه چیز به خواست خدا هست و اینکه ممکنه مرد ها و زن ها اشتباه بکنند در هدف گذاری آیا ممکنه خودش هم اشتباه بکنه؟ اون معتقده که از آتش، نام دنریس به عنوان منجی موعود شنیده میشه ،که خیلی آدم رو یاد جملات ملیساندرایی میندازه که تهش هم اعتراف کرد واقعیت نداشته

بریم سراغ برن که باز هم به حرف گوش نکرد ، و سر خود وارد رویا شد و در رویا با صحنه ترسناکی رو به رو شد ، رویایی که واقعی تر از هر زمان بود باعث شد تا شاه شب راهش رو به مکان محافطت شده با جادوی فرزندان جنگل حفظ کنه جایی که برن رفت دقیقا همونجایی بود که اولین بار یک آدر توسط فرزندان جنگل خلق شد و این در نوع خودش جالب است. یکی از دلهره آورترین و هیجان انگیز ترین صحنه های داستان که برن رو وسط ارتش زامبی طور شاه شب برد و ما توانستیم در این نما قدرت نظامی اون رو ببنیم. اما این بروز رویا در واقعیت میتونه بیانگر قدرت ماورایی خود شاه شب باشه که توایی حضور در مباره های روانی رو هم داره و میتونه تاثیری حتی واقعی بر یک نفر بذاره که در رویای خودش به ملاقات اون میره. این صحنه بسیار آدم رو یاد ارباب حلقه ها میندازه وقتی که پیپین اون گوی جادویی رو از زیر لباس گاندولف مخفیانه برداشت و در عالم ماورا در حال تصرف شدن توسط سائورون بود که منجر به عوارضی بسیار زیاد برای او شد دقیقا مشابه اتفاقی که اینبار برای خود هدف افتاد نه کسی دیگر و خود هدف که برن بود به کام این تقابل ماورایی رفت. اتفاقی که میشه به هک شدن سیستم رویا بینی و گذر در زمان برن و کلاغ سه چشم توسط شاه شب گفته بشه و کاملا هم این کار سرخود برن باعث اسارتش در چنگال شاه شب شد.

اما واقعا صحنه زیر یکی از جذاب ترین صحنات کل سریال در تمامی فصل های بوده است.

بریم سراغ جان و سانسا و دوستان که در حال جمع کردن ارتش به روش مذاکره ای هستند و دارند میرن به سمتی که دونه دونه خاندان هایی که در بیعت با بولتون ها نیستند رو جذب کنند و از اون طرف حسابی که روی خبری بیلیش بر روی تالی ها بازکردند که واقعا ریسکی هست اما خب ارزشمنده ریسکش. یکی از نکاتی که توی ذوقمون زد صحنه ای بود که داووس گفت که جان استارک نیست و سانسا گفت «ولی من که استارک هستم» و حرومزادگی جان رو به روش آورد و اونو کنار رمزی گذاشت و این باعث ایجاد یک سردی در تمام وجود جان شد طوری که کاملا از نگاهش معلوم بود آیا این همان بذر تفرقه ای است که بیلیش در دل سانسا کاشته؟ باید دید این اتفاق میتونه عمیق بشه یا نه؟

برین هم به دنبال سرنوشت نامشخصی فرستاده شد و ترسان از افرادی که احاطه اش کردن و به سمت ریوران رفت. و سایرین هم به دنبال متحد کردن سایر خاندان شمالی قلعه رو ترک کردند که باید دید این سفر ها چه حاصلی رو به همراه خواهد داشت این در حالیه که خاندان مورمنت هم که در شمال هستند یکی از متحدان بسیار خوب میشوند چرا که رابطه جوراه مورمنت کامندر قبلی دیوار که زمانی حاکم آنان بوده بسیار با جان خوب بوده و به نوعی میشه مومنت هارو از قبل پیوسته به جان تصور کرد اما خب خاندان متدرلی رو هم از قلم نیاندازین که ثروتمند ترین خاندان شمالی هستند و حمایتشون بسیار بسیار ارزشمند هست.

و اما فراموش نکنید که جان آدرکش دقیقا زمانی در حال ترک دیوار هست که اوضاع اونورش بسیار بسیار از کنترل خارج شده است.

اما بریم سراغ دراماتیت ترین صحنه کل ۶ فصل سریال که واقعا شخص منو به بسیار تحت تاثیر قرار داد به طوری که با صدای بلند گریه میکردم واقعا تنها دلیلی که میتونم براش گیر بیارم معصومیت هودور بود که باعث میشد همه دوسش داشته باشن و از مرگش ناراحت بشن. هودور هیچ ادعایی نداشت ، هیچ کسی رو اذیت نکرده بود و هیچ جایی در معادلات کثیف بازی تاج و تخت نداشت و صرفا همراه پسرک خودخواهی بود که باعث شد دایرولفش هم بمیرد ، سامر که همراه همیشگی برن بود و اون رو کمک کرد تا به اینجا برسه.

 

در تماس باشید

درباره ما

لاراوب ارایه دهنده وب سرویس های ارز ، سکه ، طلا به صورت لحظه ای و وب سرویس قیمت 177 خودروی داخلی وخارجی قیمت بازار و کارخانه وب سرویس انس طلا ، مثقال طلا، گرم طلای ۱۸ وب سرویس قیمت موبایل وب سرویس ثبت احوال بررسی کد ملی و انواع وب سرویس ها می باشد .

وب سرویس های ارز ، سکه ، طلا به صورت لحظه ای و وب سرویس قیمت خودروی داخلی وخارجی ،وب سرویس انس طلا ، مثقال طلا، گرم طلای ۱۸ ، مثقال طلا ، شاخص بورس ، نفت سبک، نفت برنت، نفت اپک، بنزین (گالن)،وب سرویس لحظه ای قیمت موبایل ، تبلت سامسونگ ، اپل ، گازوئیل، انس پالادیوم